|
نسل سلمان
ی. باغچقی
دنیا همیشه خورشید میخواد. همیشه محتاج نور خورشیده. خورشید هم کم نمیذاره و
همیشه دست سخاوتش گسترده است. حتی روزهای ابری هم خیرش به زمین و زمان میرسه.
دنیا، هیچوقت بدون صاحب نبوده و همیشه محتاج یه صاحبه. کسی که صاحب دنیاست و
مدیریت دنیا رو داره، مثل خورشید میمونه. خورشیدی که پشت ابر غیبته، اما دستش روی
سر من و توست و حسابی هوای ما رو داره، اما برگردیم به خودمون، چرا این همه
میترسیم؟ چرا این همه به خودمون سخت میگیریم؟ وقتی صاحب زمان و زمین خودش مدیریت
دنیا رو داره، چه غمی میتونیم داشته باشیم؟ مگه نمایندهها و معاونانش رو
نمیشناسیم؟ تا کی میخوایم با این دم و دستگاه بیگانه باشیم؛ دم و دستگاهی که همه
چیز رو کنترل میکنه؟ تا کی میخوایم چشممونو رو ببندیم و خورشید پشت ابر رو
نبینیم؟
|